رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

دوست دارم فقط روز و شب تو رو ببویم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . . برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی   دوستت دارم عشقم  ...
10 مهر 1392

روزهای طلایی ما

     بعد از ظهر یه دفعه هوس  باقلوا کردم خیلی دلم خواست  به احسان گفتم   بیا بریم سوغات مجلسی باقلوا ی قزوینی  بگیریم  . بابایی هم استقبال کرد و  رفتیم  شب هم  مامانم اینا اومده بودن خونمون  براشون پیتزا درست کرده بودم ولی چون سینی 1 دونه بود    پیتزا رو با تاخیر میخوردیم .  .  ولی کلی حال داد.  رادوین هم کلی برای ما شیطونی میکنه و ما لذت میبریم . عاشق صندلی غذاش شده  همین که میاد تو اشپزخونه میگه من رو بزار داخلش و  اهنگش رو هم بزار اینقدر جالب این چیزها رو به من میفهمونه  . سیم   برقش رو میده به من . بعد میگه  EEEEE    ...
10 مهر 1392

شیرینی زندگیم _دندون درد رادوینم

 چند روزه که درگیر بهونه گیری و بی تابی کردن  رادوین  هستم خیلی برای دندونهای اسیابش اذیت میشه یکی تو پارک بهم گفت پیازچه  بمالی به لثه هاش  دردش رو تسکین میده .   3 ساعته تو خونه دارم راه میرم  تا اروم بگیره یا میبرمش پارک  تا مشغول بازی بشه فداش بشم . . دیروز نامزدی دوست خاله نگین بود من رو دعودت کرده بودن   خواستم شما رو ببرم ولی بابایی گفت نه من نگه میدارمش . ما رفتیم زیباشهر نامزدی ولی زودی برگشتم .    چند شب پیش با مامان جون و بابا جون و خاله نگین رفتیم شهر بازی الغدیر  خیلی خوشحال بودی  عزیزم من از خوشحالی تو خوشحالم . .       ...
7 مهر 1392

یه دست صدا نداره

کی گفته یک دست صدا نداره !!!!!! از همون یک دست ما چه صداهایی که در نمیاد !!!!!! آشپزی ، جاروبرقی ، گردگیری ، ریخت و پاش جمع کردن ، سالاد درست کردن ، آرایش کردن ، لباس تو ماشین انداختن و جمع کردن و تا کردن ، تلفن کردن ، غذا خوردن  ، رانندگی کردن ، خرید رفتن ، فیس بوک رفتن ، وبلاگ نویسی ، و ........ اون یکی دستمون هم در اختیار گل پسرمونه . . دوستت دارم پسر نازم   چند روزی هست که رادوین   هر چیزی  رو که ما انجام میدیم یا  میگیم رو زودی تقلید میکنه .  صدای  گوسفند و سگ و جوجه .... رو برامون در میاره  کلی میخنیدم .   دیروز دستش خورد به  روژ لب من  انگشتش قرمز شد بعد سریع با دست ...
7 مهر 1392

چند تا عکس

 رادوین در حال روشن کردن لباسشویی   رادوین دی جی    این کیف رو هم سودابه جون سوغاتی از انگلیس برات اورده ممنونم    رادوین تو 16 ماهگی   همه چیز رو با ee eee eee  به من میفهمونه از اینکه میتونم منظورش رو بفهمم کلی لذت میبرم  . اخه مامانها  همیشه مترجم بچه هاشون هستن. . به خاطر دندوناش دستش تا مچ تو دهنش هست . و اب دهنش  راه افتاده . پسر نازم امیدوارم این روزهای سخت زودی نموم بشه .  ...
5 مهر 1392

هوای پاییزی

 امروز صبح با نسیم پاییزی از خواب بیدار شدم  خیلی مزه داد   ساعتها رو که کشیدیم جلو احساس میکنم که بیشتر خوابیدم    رادوین بهتر شده  ولی هنوز  علائم سرماخوردگی رو داره     چند روزه که براش گوشت کباب میکنم میخوره خیلی دوست داره خودمونم همین رو میخوریم اخه به خاطر  سرماخوردگی غذای سرخ شده نمیزارم با سوپ هم سیر نمیشیم که   مجبور هستیم همش کباب بخوریم .     صبح کلاس تنیس داشتم   ولی دیر از خواب بلند شدم   نتونستم صبحانه کامل بخورم  فقط کیک و شیر خوردم  به خاطر همین جون نداشتم   بازی کنم  این جلسه زیاد جالب نبودم  قراره چند ما...
1 مهر 1392